متن و ترجمه بخش دوم خطبه
ثُمَّ الْتَفَتَتْ عَلَیْهَا السَّلامُ اِلى
سپس رو به اهل مجلس کرد
اَهْلِ الْمَجْلِسِ وَقالَتْ: اَنْتُمْ عِبادُ اللهِ
و مسئولیت سنگین مهاجران و انصار را بر شمرد و فرمود: شما اى بندگان خدا!
نُصْبُ اَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وَحَمَلَةُ دِینِهِ وَوَحْیِهِ،
مسئولان امر و نهى پروردگار و حاملان دین و وحى او هستید،
وَاُمَناءُ اللهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَبُلَغاؤُهُ[۲۷] اِلَى
و نمایندگان خدا بر خویشتن و مبلّغان او به سوى
الاُْمَمِ. وَزَعِیمُ حَقٍّ لَهُ فِیکُمْ، وَعَهْدٌ قَدَّمَهُ
امّت ها مى باشید. پاسدار حق الهى در میان شما، و حافظ پیمان خداوند که در دسترس
اِلَیْکُمْ. وَبَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللهِ
همه شماست و آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله)بعد از خود درمیان امت به یادگار گذارده، کتاب الله
النّاطِقُ، وَالْقُرْآنُ الصّادِقُ، وَالنُّورُ
ناطق، و قرآن صادق، و نور
السّاطِعُ[۲۸]، وَالضِّیاءُ اللاّمِعُ[۲۹]، بَیِّنَةٌ
آشکار و روشنایى پر فروغ است. کتابى که دلایلش
بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةٌ سَرائِرُهُ، مُتَجَلِّیَةٌ
روشن، باطنش آشکار، ظواهرش
ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطٌ[۳۰] بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِدٌ اِلَى
پر نور، و پیروانش پر افتخار. کتابى که عاملان خود را
الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ[۳۱] اِلَى النَّجاةِ
به بهشت فرا مى خواند، و مستمعینش را به ساحل نجات رهبرى
اسْتِماعُهُ، بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللهِ الْمُنَوَّرَةُ،
مى کند. از طریق آن به دلایل روشن الهى مى توان نائل گشت،
وَعَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَمَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ،
و تفسیر واجبات او را دریافت، و شرح محرمات را در آن خواند،
وَبَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَبَرَاهِینُهُ الْکافِیَةُ،
و براهین روشن و کافى را بررسى کرد،
وَفضائلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَرُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ،
و دستورات اخلاقى و آنچه مجاز و مشروع است
وَشَرایِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ. فَجَعَلَ اللهُ الاِْیمانَ
در آن مکتوب یافت. سپس افزود: خداوند «ایمان» را
تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاةَ تَنْزیهاً
سبب تطهیر شما از شرک قرار داده. و «نماز» را وسیله پاکى
لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَالزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ،
از کبر و غرور. «زکات» را موجب تزکیه نفس
وَنَماءً فِی الرِّزْقِ، وَالصِّیامَ تَثْبِیتاً
و نموّ روزى. «روزه» را عامل تثبیت
لِلاِْخْلاصِ، وَالْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّینِ،
اخلاص. «حجّ» را وسیله تقویت آیین اسلام.
وَالْعَدْلَ تَنْسِیقاً[۳۲] لِلْقُلُوبِ، وَطاعَتَنا
«عدالت» را مایه هماهنگى دل ها. «اطاعت» ما را
نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَاِمامَتَنا اَماناً مِنَ الْفُرْقَةِ
باعث نظام ملت اسلام. و «امامت» ما را امان از تفرقه و پراکندگى.
]لِلْفُرْقَةِ[، وَالْجِهادَ عِزاً لِلاِْسْلامِ، وَالصَّبْرَ
«جهاد» را موجب عزّت اسلام. «صبر و شکیبایى»
مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجابِ الاَجْرِ، وَالاَْمْرَ
را وسیله اى براى جلب پاداش حق. «امر
بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ، وَبِرَّ الْوالِدَیْنِ
به معروف» را وسیله اى براى اصلاح توده هاى مردم. «نیکى به پدر و مادر» را
وِقایَةً مِنَ السُّخْطِ، وَصِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً
موجب پیشگیرى از خشم خدا. «صله رحم» را وسیله افزایش جمعیّت
لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ حَقْناً[۳۳] لِلدِّماءِ،
و قدرت. «قصاص» را وسیله حفظ نفوس.
وَالْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِیَةَ
«وفاى به نذر» را موجب آمرزش. «جلوگیرى
الْمَکایِیلِ وَالْمَوازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْسِ[۳۴]،
از کم فروشى» را وسیله مبارزه با کمبودها.
وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ
«نهى از شرابخوارى» را سبب پاکسازى از
الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ[۳۵] حِجاباً عَنِ
پلیدى ها. «پرهیز از تهمت و نسبت هاى ناروا» را حجابى در برابر غضب
اللَّعْنَةِ، وَتَرْکَ السَّرِقَةِ اِیجاباً لِلْعِفَّةِ،
پروردگار. «ترک دزدى» را براى حفظ عفت نفس.
وَحَرَّمَ اللهُ[۳۶] الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ.
و «تحریم شرک» را براى اخلاص بندگى و ربوبیت حق.
فَـ (اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ
اکنون که چنین است تقواى الهى پیشه کنید، و آنچنان که شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید،
مُّسْلِمُونَ).[۳۷] وَاَطِیعُوا اللهَ فِیما اَمَرَکُمْ بِهِ
و تلاش کنید که مسلمان از دنیا بروید. خدا را در آنچه امر یا نهى فرموده، اطاعت
وَنَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ (إِنَّمَا یَخْشَى اللهَ مِنْ
کنید ـ و راه علم و آگاهى را پیش گیرید ـ چرا که: از میان بندگان خدا،
عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)[۳۸];
تنها عالمان و آگاهان از او مى ترسند و احساس مسئولیت مى کنند.

واژه نامه:
[۲۷] . جمع «بلیغ»، رسانندگان پیام یا خبر.
[۲۸] . «نور ساطع» نور برآمده همراه با درخشندگى است.
[۲۹] . اسم فاعل از «لمعان» روشن شدن و درخشیدن.
[۳۰] . آرزو بردن به حال کسى بدون آن که زوال آن را از وى بخواهد، در مقابل حسد که زوال آن را آرزو مى کند.
[۳۱] . ایصال، رساندن.
[۳۲] . نظم و ترتیب دادن.
[۳۳] . نگهدارى و بازداشتن خون از ریختن.
[۳۴] . نقص و کم دادن.
[۳۵] . انداختن شىء.
[۳۶] . در نسخه بدل «وَحرَّمَ الشِّرْکَ» روایت شده است.
[۳۷] . آل عمران، آیه ۱۰۲ .
[۳۸] . فاطر، آیه۲۸

http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61908&lid=0&mid=28918