متن و ترجمه بخش سوم خطبه
ثُمَّ قالَتْ : اَیُّهَا النّاسُ!
سپس فرمود: اى مردم!
اعْلَمُوا اَنِّی فاطِمَةُ، وَاَبِی مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله)اَقُولُ
بدانید من فاطمه ام! و پدرم محمّد است که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى گویم
عَوْداً وَبَدْءاً وَلا اَقُولُ ما اَقُولْ غَلَطاً، وَلا
آغاز و انجامش یکى است ـ و هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد ـ و آنچه را مى گویم غلط
اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً.[۳۹] (لَقَدْ جَاءَکُمْ
نمى گویم، و در اعمالم راه خطا نمى پویم. به یقین
رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ[۴۰]
رسولى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است
حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ).[۴۱]
و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
فَاِنْ تَعْزُوهُ[۴۲] وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبِی دُونَ
هر گاه نسبت او را بجویید مى بینید او پدر من بوده است، نه پدر
نِساءِکُمْ، وَاَخَا ابْنِ عَمِّی دُونَ رِجالِکُمْ،
زنان شما! و برادر پسر عموى من بوده است، نه برادر مردان شما!
وَلَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْهِ(صلى الله علیه وآله). فَبَلَّغَ بِالرِّسالَةِ
و چه پر افتخار است این نسب، درود خدا بر او و خاندانش باد! آرى او آمد و رسالت خویش را به
صادِعاً[۴۳] بِالنَّذارَةِ، مائِلا عَنْ مَدْرَجَةِ[۴۴]
خوبى انجام داد، و مردم را به روشنى انذار کرد، از طریقه مشرکان
الْمُشْرِکِینَ ضارِباً ثَبَجَهُمْ[۴۵]، آخِذاً
روى بر تافت، و بر گردنهایشان کوبید، و گلویشان را فشرد ـ تا از شرک دست بردارند و در راه توحید
بِاَکْظامِهِمْ[۴۶]، داعِیاً اِلى سَبِیلِ رَبِّهِ
گام بگذارند ـ او همواره با دلیل و برهان
بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَکْسِرُ
و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت مى کرد. بت ها را
الاَْصْنامَ وَیَنْکُتُ[۴۷] الْهامَ، حَتّى انْهَزَمَ[۴۸]
درهم مى شکست، و مغزهاى متکبّران را مى کوبید، تا جمع آنها متلاشى
الْجَمْعُ وَوَلَّوُا الدُّبُرَ[۴۹]، حَتّى تَفَرَّى اللَّیْلُ
شد، و تاریکى ها برطرف گشت،
عَنْ صُبْحِهِ[۵۰]، وَاَسْفَرَ[۵۱] الْحَقُّ عَنْ
صبح فرا رسید، و حق آشکار
مَحْضِهِ، وَنَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَخَرِسَتْ
شد، نماینده دین به سخن درآمد، و زمزمه هاى
شَقاشِقُ[۵۲] الشَّیاطِینِ، وَطاحَ[۵۳] وَشِیظُ[۵۴]
شیاطین خاموش گشت. افسر نفاق بر زمین
النِّفاقِ، وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَالشِّقاقِ
فرو افتاد، گره هاى کفر و اختلاف گشوده شد،
وَفُهْتُمْ[۵۵] بِکَلِمَةِ الاِْخْلاصِ فِی نَفَر[۵۶] مِنَ
و شما زبان به کلمه اخلاص (لا اله الا الله) گشودید، در حالى که گروهى اندک و تهیدست
الْبَیْضِ[۵۷] الْخِماصِ[۵۸]. وَکُنْتُمْ عَلى شَفا
بیش نبودید! آرى شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش
حُفْرَة مِنَ النّارِ، مُذْقَةَ[۵۹] الشّارِبِ،
دوزخ قرار داشتید، و از کمىِ نفرات همچون جرعه اى براى شخص تشنه،
وَنُهْزَةَ[۶۰] الطّامِعِ، وَقَبْسَةَ[۶۱] الْعَجْلانِ،
و یا لقمه اى براى گرسنه، و یا شعله آتشى براى کسى که شتابان به دنبال آتش مى رود، بودید،
وَمَوْطِىءَ[۶۲] الاَْقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرَقَ[۶۳]،
و زیر دست و پاها له مى شدید! در آن ایّام آب نوشیدنى شما متعفن و گندیده بود،
وَتَقْتاتُونَ[۶۴] الْوَرَقَ، اَذِلَّةً خاسِئِینَ،
و خوراکتان برگ درختان! ذلیل و خوار بودید،
تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ مِنْ
و پیوسته از این مى ترسیدید که دشمنان زورمند شما را بربایند
حَوْلِکُمْ. فَاَنْقَذَکُمُ[۶۵] اللهُ تَبارَکَ وَتَعالى
و ببلعند! اما خداوند تبارک و تعالى شما را
بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) بَعْدَ اللَّتَیا وَالَّتِی، بَعْدَ اَنْ
به برکت محمّد که درود خدا بر او و خاندانش باد بعد از آن همه ذلّت و خوارى و ناتوانى
مُنِیَ[۶۶] بِبُهَمِ الرِّجالِ وَذُؤْبانِ الْعَرَبِ[۶۷]
نجات بخشید، او با شجاعان درگیر شد، و با گرگ هاى عرب
وَمَرَدَةِ[۶۸] اَهْلِ الْکِتابِ، کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً
و سرکشان یهود و نصارى پنجه در افکند، ولى هر زمان آتش جنگ را
لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللهُ، اَوْ نَجَمَ[۶۹] قَرْنٌ[۷۰]
برافروختند خدا آن را خاموش کرد. و هر گاه شاخ شیطان نمایان
لِلشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ[۷۱] فاغِرَةٌ مِنَ
مى گشت و فتنه هاى مشرکان دهان
الْمُشْرِکِینَ قَذَفَ[۷۲] اَخاهُ فِی لَهَواتِها، فَلا
مى گشود، پدرم برادرش على(علیه السلام) را در کام آنها مى افکند، و آنها را بوسیله او سرکوب مى نمود،
یَنْکَفِأُ[۷۳] حَتّى یَطَأَ[۷۴] صِماخَها
و او هرگز از این مأموریت هاى خطرناک باز نمى گشت مگر زمانى که سرهاى دشمنان را
بِاَخْمَصِهِ[۷۵]، وَیُخْمِدَ[۷۶] لَهَبَها[۷۷] بِسَیْفِه
پایمال مى کرد و آتش جنگ را با شمشیرش خاموش مى نمود
مَکْدوداً[۷۸] فِی ذاتِ اللهِ، مُجْتَهِداً فِی اَمْرِ
او (على(علیه السلام)) در راه خشنودى خدا متحمّل رنج و سختى گردید و در راه انجام دستورات الهى
اللهِ، قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ، سَیِّداً فِی اَوْلِیاءِ
تلاش مى نمود و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نزدیک و سیّد و سالار اولیاى
اللهِ، مُشَمِّراً[۷۹] ناصِحاً، مُجِدّاً کادِحاً[۸۰]
خدا بود. او همیشه آماده (فعالیت) و خیرخواه مردم بود و با جدیت و زحمت تلاش مى نمود
وَاَنْتُمْ فِی رَفاهِیَّة مِنَ الْعَیْشِ، وادِعُونَ[۸۱]
و این در حالى بود که شما در رفاه و خوشگذرانى، آسایش،
فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ[۸۲] بِنَا
نعمت و امنیت بسر مى بردید و انتظار مى کشیدید که براى ما (اهل بیت(علیهم السلام)) حوادث ناگوار
الدَّوائِرَ[۸۳]، وَتَتَوَکَّفُونَ[۸۴] الاَْخْبارَ
پیش آید و توقّع شنیدن اخبار (بد درباره ما) داشتید
وَتَنْکُصُونَ[۸۵] عِنْدَ النِّزالِ[۸۶]، وَتَفِرُّونَ عِنْدَ
و هنگام جنگ عقب نشینى مى کردید و از نبرد فرار
الْقِتالِ; فَلَمَّا اخْتارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ ]صَلَّى اللهُ
مى کردید! اما هنگامى که خداوند سراى پیامبران را براى
عَلَیْهِ وَآلِهِ[ دارَ اَنْبِیائِهِ وَمَأْوى اَصْفِیائِهِ،
پیامبرش برگزید، و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت،
ظَهَرَتْ فیکُمْ حَسِیکَةُ[۸۷] النِّفاقِ،
ناگهان کینه هاى درونى و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت،
وَسَمَلَ[۸۸] جِلْبابُ[۸۹] الدِّینِ، وَنَطَقَ
و پرده دین کنار رفت، گمراهان
کاظِمُ[۹۰] الْغاوِینَ[۹۱]، وَنَبَغَ[۹۲] خامِلُ[۹۳]
به صدا درآمدند، و گمنامان فراموش شده سربلند
الاَْقَلِّینَ، وَهَدَرَ فَنِیقُ[۹۴] الْمُبْطِلینَ،
کردند، نعره هاى باطل برخاست
فَخَطَر[۹۵] فِی عَرَصاتِکُمْ[۹۶]، وَاَطْلَعَ
و در صحنه اجتماع شما به حرکت درآمدند. شیطان
الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ[۹۷] هاتِفاً بِکُمْ،
سرش را از مخفیگاه خود بیرون کرد و شما را به سوى خود دعوت نمود،
فَاَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، وَلِلْغِرَّةِ[۹۸] فِیهِ
و شما را آماده پذیرش دعوتش یافت
مُلاحِظِینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ
و منتظر فریبش! سپس شما را دعوت به قیام کرد و سبکبار براى
خِفافاً، وَاَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً،
حرکت یافت! شعله هاى خشم و انتقام را در دل هاى شما برافروخت و آثار غضب در شما نمایان
فَوَسَمْتُمْ[۹۹] غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَاَوْرَدْتُمْ غَیْرَ
گشت. و همین امر سبب شد بر غیر شتر خود علامت نهید، و سرانجام به غصب
شِرْبِکُمْ، هذا وَالْعَهْدُ قَرِیبٌ، وَالْکَلْمُ[۱۰۰]
حکومت پرداختید ـ . در حالى که هنوز چیزى از رحلت پیامبر نگذشته بود، زخم هاى مصیبت ما
رَحِیبٌ[۱۰۱]، وَالْجُرْحُ[۱۰۲] لَمّا یَنْدَمِلْ[۱۰۳]،
وسیع و جراحات قلبى ما التیام نیافته،
وَالرَّسُولُ لَمّا یُقْبَرْ. اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ
و هنوز پیامبر(صلى الله علیه وآله) به خاک سپرده نشده بود. بهانه شما این بود که «مى ترسیم فتنه اى برپا شود!»،
الْفِتْنَةِ (أَلاَ فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ
و چه فتنه اى از این بالاتر که در آن افتادید؟ و همانا دوزخ
لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ)[۱۰۴]
به کافران احاطه دارد.
واژه نامه:
[۳۹] . دورى و تجاوز از حق.
[۴۰] . آنچه موجب مشقت و دشوارى شما باشد.
[۴۱] . توبه، آیه ۱۲۹ .
[۴۲] . نسبت او را بررسى کنید.
[۴۳] . از «صدع» آشکار کردن، شکافتن، به جاى آوردن فرمان.
[۴۴] . راه، محله، مرکز.
[۴۵] . وسط هر چیز و عمده آن، میان پشت و کتف.
[۴۶] . جمع «کظم»، گلو، دهان، راه تنفس.
[۴۷] . از «نکت» به رو انداختن و به سر درافکندن را مى گویند.
[۴۸] . «انهزام» شکست خوردن.
[۴۹] . پشت گرداندند، کنایه از شکست.
[۵۰] . شب صبح را شکافت.
[۵۱] . روشن شد.
[۵۲] . جمع «شقشقه» آنچه شتر مست از دهان بیرون کند، کنایه از سخنورى.
[۵۳] . هلاک شد.
[۵۴] . مردمان پست و فرومایه.
[۵۵] . به زبان آوردید.
[۵۶] . مردم (کمتر از ده نفر).
[۵۷] . جمع «ابیض» سفیدپوستان.
[۵۸] . جمع «اخمص» گرسنگان.
[۵۹] . آب اندک.
[۶۰] . فرصت.
[۶۱] . شعله کوچک آتش.
[۶۲] . لگدکوب.
[۶۳] . گنداب، آب آمیخته با بول شتر.
[۶۴] . از «قوت» به معناى غذا یعنى آذوقه خود قرار مى دادید.
[۶۵] . پوست بز دباغى نشده.
[۶۶] . گرفتار شد.
[۶۷] . سرکردگان عرب.
[۶۸] . جمع «مارد» طغیان گران و سرکشان.
[۶۹] . آشکار شد، «نَجْم» آشکار شدن و روییدن گیاه ها.
[۷۰] . شاخ.
[۷۱] . گشوده شد «فغرت فاغرة»: دهانى گشوده شد.
[۷۲] . فعل ماضى از قذف: انداخت.
[۷۳] . بر نمى گشت، دست بردار نبود.
[۷۴] . مضارع از مصدر «وطئ» لگدکوب مى کرد.
[۷۵] . فرورفتگى کف پا.
[۷۶] . «إخماد»: خاموش کردن.
[۷۷] . شعله آتش.
[۷۸] . رنج پذیر، رنج بر.
[۷۹] . اسم فاعل «شمّر» أزارَهُ عن ساقه: بالا زد پیراهن خود را از ساق پا.
[۸۰] . رنج بر، زحمت کش.
[۸۱] . جمع «وادع» آسوده خیالان، تن آسایان.
[۸۲] . انتظار مى کشیدید.
[۸۳] . جمع دایره، حوادث نامطلوب.
[۸۴] . توقع داشتید.
[۸۵] . از آن خیرى که به طرف آن رفته بودید بر مى گشتید.
[۸۶] . رویارویى دو طرف در جنگ.
[۸۷] . خار، کینه و عداوت در دل.
[۸۸] . پوشیده شد.
[۸۹] . روپوش.
[۹۰] . ساکت، خاموش.
[۹۱] . گمراهان، «کاظم الغاوین» گمراهان خاموش.
[۹۲] . ظاهر شد.
[۹۳] . ساقط، زبون، گمنام.
[۹۴] . رئیس ارجمند.
[۹۵] . خطر، دم جنبانیدن حیوان و به راست و چپ زدن آن.
[۹۶] . ساحت ها.
[۹۷] . جاى خزیدن.
[۹۸] . خدعه.
[۹۹] . از «وسم» اثر داغ کردن حیوان با آتش.
[۱۰۰] . جراحت و زخم.
[۱۰۱] . وسیع، گشاد.
[۱۰۲] . زخم.
[۱۰۳] . جراحت، هنوز بهبودى نیافته.
[۱۰۴] . توبه، آیه ۴۹ .

http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=61908&lid=0&mid=28918